آمدی تا جمله را حیران کنیخانهها را بهر ما زندان کنیآمدی تا جز خدا هرچه که مادوست داریم و عبث...، ویران کنیآمدی تا در جهان ما، دمیبهر بیداری ما دوران کنیآمدی تا عشق را فرمانرواجای ظلم و سلطهی سلطان کنیآمدی تا که خِرد را جانشیندر ضمیر قاری قرآن کنیآمدی تا که خدای عشق رادر دل اهل خدا برهان کنیآمدی تا فرق را، تبعیض رادور از کاشانهی انسان کنیآمدی تا که طبیعت را رهااز تبِ تسخیر نااهلان کنیآمدی تا باز در خود بنگرندآمدی تا آینهباران کنیآمدی تا که دماغ و دیده راپاک از افسانهی بطلان کنیآمدی تا دور سازی افتراقآمدی تا وحدت ادیان کنیآمدی تا مرزهای خِطههارا به روی همسفر ویران کنیآمدی تا بشکنی کبر و غرورخصلت افتادهگی، آسان کنیآمدی تا ماه را از راستیشق نموده لطفِ دسترخوان کنی آمدی تا باغ را پربار و نیزدشت را بار دِگر بُستان کنیآمدی تا واژهی کفر و جهادرا به پای آشتی قربان کنیآمدی، داروی درد ما شده-غصهی پارینه را درمان کنیآمدی تا که غربب و بای رایک رقم بیچاره و ترسان کنیآمدی تا که بلند و پست رادر مکافات عمل یکسان کنی آمدی تا جوهر انسانیتآزمایش، در دل بحران کنیآمدی تا جمله را انسان کنیکفر را همبستر ایمان کنی ۱۳۹۹/۱/۸
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت ۵:۴۴ ب.ظ توسط باوربامیک
|
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
تاريخ: سه
شنبه
10 خرداد
1401 ساعت: 7:25